چهل روز گذشت!🌷…

84 / 100 امتیاز سئو

قبل این چهل روز، لاله خون شد…

چهل روز گذشت!🌷...
چهل روز گذشت!🌷…

چهل روز گذشت!🌷…

آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.

قبل این چهل روز،لاله خون شد…

وحشت ضحاکی مرگ

وحشت ضحاکی مرگ،به سراغ بسیاری آمد!..

ایرانیان بازهم شوریدند….


«آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.»


موجزتر از متن بالا نمیتوان گفت و نوشت که نمونه تاریخی،هم دارد.

سکوتی کشنده

خیابان، محل،کوچه و کهریزک و مردم

در سکوتی کشنده پس آن دو روز، فریاد زدند!!!

.در سکوتی دردناک،

ایرانی، سردرگم سکوتی سوزناک تا مغز وجود.

نه راه پیش نه پس…

دو قرن سکوت

چهل روز گذشت!🌷…

دو قرن سکوت.

دوباره تکرار شده بود.

آن دو شب

آن دو شب،

ظلمانی ترین زمان قبل طلوعی بودند

که روزش ، خورشید بسیار داشت.!

چهل روز گذشت!🌷…

نگون باد

آن مزدور و دشمنی که در بزنگاه های مهم، میزند و میبرد… و میکشد…

بفرمان که میاید؟…

نگون باد

بختش و وجودش.

چهل روز گذشت!🌷…

از خون جوانان وطن لاله دمیده…از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

“در کشوری که همهٔ درهای دموکراسی بسته می‌شود

و

همه درهای آزادی مسدود می‌گردد،

اسلحه زبان به سخن می‌گشاید.”

بیژن جزنی

زخم مداوم

زخم مداوم... چهل روز گذشت!🌷...
زخم مداوم…
چهل روز گذشت!🌷…

ایران زخمی بدنبال راهی است تا به التیام زخمهایش منجر شود…

زخمهایی که در طول این سالها بر پیکرش هویداست.

این زخمها در این شبها عمیقتر و کاری تر و بسیار گشت.

این زخمها یک شبه ترمیم نمیشوند.

سرما، سخت سوزان است

زمستانی سخت و پردردی بود.

سرما، سخت سوزان بود.دستها، در گریبان! زمستان امسال، نه از سرما، که از آتشِ خون گرم بود
سوزِ بادش تیغِ سردِ جدایی می‌کشید
و برفِ سفیدش، دیگر سفید نبود؛


رنگِ سرخِ جاویدِ نام‌ها را به خود گرفته بود
تا هر دانه‌اش که بر زمین می‌نشست
نامِ یکی از سروهای راست‌قامتِ این خاک را
در سینه‌ی یخ‌زده‌ی کوچه‌ها حک کند.


زمستانِ امسال
سرو قدان را نه تبر، که سکوتِ سنگینِ آسمان زد
و هر بار که یکی خم شد،
انگار شاخه‌ای از جانِ ایران را
با دستِ خود به خاک سپردند
تا ریشه‌هایش در عمقِ این سرزمین
باز هم خونِ سرخِ بهارِ آینده را پمپاژ کند.


ای زمستانِ خون‌آلودِ امسال
تو برف آوردی، اما ما دانه‌های سرخِ نام‌ها را کاشتیم
تو سوز آوردی، اما ما نفس‌های گرمِ سوگ را بر آتشِ یاد افروختیم.


حالا هر تپشِ قلبِ این خاک
نامِ یکی از آن سروهای افتاده را
در رگ‌هایش زمزمه می‌کند
و هر نفسِ سردِ تو
تنها عطرِ جاودانگی‌شان را
در فضا پراکنده‌تر می‌سازد.

به وقت کوچ کردن یک کفن با ماست، باور کن

خدا

او میدانست… از همه ماجراها خبر داشت.. از آماده بودن کاورهای سیاه، خشابهایی که پر شدند.

وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللهَ بِکُلِّ شَیْیٍء عَلیمٌ

و بدانید خداوند از هر چیزی آگاه است؛

در خاطرات ایران میماند که کاری نکردی!!!

فقط نگاه کردی… خدایا تویی که خالق ما هستی کاش دستی از آستینت بیرون میامد؟ مانع شلیکها میشد.

چهل روز گذشت!🌷…

خدایا!!!

خدایا!!!
تو که چشمِ بی‌پلکِ آسمان را داری،
دی ماه را دیدی؛
زمستان را دیدی؛
دیدی که چگونه خشاب‌ها پر می‌شدند
نه از سرِ سرما، که از سرِ نفرت و خونِ گرم،
دیدی که کاورهای سیاه یکی‌یکی آماده می‌شدند
مثل کرکس‌هایی که بر فرازِ لاشهٔ امید چرخ می‌زنند،
دیدی و ساکت ماندی.


تو که در هر نفسِ باد زمزمه می‌کنی «أنا مع الذین انکسروا لأجلی»،


کجا بودی آن دم که سروهای جوان را
نه تبر، که گلوله خم کرد؟


کجا بود آن نگاهِ رحمتت
وقتی مادران خاک را بغل می‌کردند
و خاک، دیگر خاک نبود، گورِ زندهٔ فرزندان‌شان بود؟

خدایا!!!

خدایا،
اگر این همه سکوت، حکمت است،
پس حکمتت شمشیر دو لبه‌ای‌ست که اول بر گلوی مظلوم می‌نشیند.


اگر این همه خاموشی، امتحان است،
پس چرا امتحان‌کنندگان را
در آتشِ خودشان نمی‌سوزانی؟


چرا دستِ ظالم را کوتاه نمی‌کنی
وقتی دستِ دعای ما را کوتاه کرده‌ای؟


تو که گفتی «إِنِّی مَعَکُمْ أَسْمَعُ وَأَرَى»،
پس چرا گوشهایت را به فریادِ ما بستی؟
چرا چشمانت را بر خونِ جاریِ ما دوختی و چرخاندی؟


یا شاید این سکوتِ تو،
خود بزرگ‌ترین ظلم است؛
ظلمی که خالقش خودِ خالق است.

خدایا!!!


خدایا،
اگر پاسخی نداری،
حداقل فریادمان را بشنو
که در این سکوتِ سنگینِ تو
ما هنوز
به نام تو
نفس می‌کشیم،
و به نام تو
می‌میریم.

آن دو شب…

در آن دو شبِ دی‌ماه،وقتی خیابان‌ها به جای سنگفرش،با گلوله فرش شده بودند.

و در آسمان به جای ستاره، فلاشِ گاز اشک‌آور می‌درخشید،

سیاوش دوباره مرد – نه در رودِ خونینِ اسطوره، که در کوچه‌پس‌کوچه‌های واقعیِ ایران، جایی که خونِ گرمِ جوانان روی آسفالتِ سردِ پست‌مدرن می‌لغزید و به شکلِ هشتگ‌های زودگذر درمی‌آمد.

هک خواب

آن‌ها رفتند، نه برای قهرمانیِ کلاسیک، که برای هک کردنِ خوابِ جمعیِ ما.

خون‌شان مثلِ ویروسِ بیداری در شبکه‌های عصبیِ وطن پخش شد، تا الگوریتمِ فراموشی را کرش«crash» دهد.


آن شب‌ها، مرگِ سیاوش دیگر افسانه نبود؛ یک لایو استریمِ خاموش‌نشده بود، با کامنت‌های زنده از مادران که فریاد می‌زدند “نامش را بگو”، و پاسخِ سکوتِ الگوریتم‌ها. جوانانی که افتادند،

از خون جوانان وطن لاله دمیده... انسان و عبادتگاه
از خون جوانان وطن لاله دمیده…
انسان و عبادتگاه

سروهای دیجیتالِ این عصر بودند؛ راست‌قامت، اما شکننده زیرِ فشارِ فیلترها و بات‌ها، رفتند تا کدِ بیداری را کامپایل کنند – کدی که از خون نوشته شده، نه از جوهر.


و در این میان، کلماتِ کهنِ نو، مثلِ مهتابی که می‌تراود اما خواب را نمی‌شکند، بر زخم می‌نشیند:


می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شبتاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم ترم می‌شکند
این غمِ خفته‌ی چند،

همان جوانانی‌ست که دیگر خفته نیستند؛ بیدار شده‌اند در مرگ، تا خوابِ ما را بشکنند. و فریادِ دیگری از همان رگ‌ها می‌آید:


آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید…


ما همان آدم‌های ساحلی هستیم؛ اسکرول می‌کنیم، لایک می‌زنیم، اما دست‌وپای آن یکی در آبِ خونینِ خیابان، هنوز ادامه دارد – واقعی‌تر از هر فیلمی، رمانتیک‌تر از هر عشقِ مجازی.


آن دو شب، مرغ آمینِ دردآلود دوباره پر کشید؛ نه به سوی آب و دانه، که به سوی این بیدادخانه‌ی مدرن بازگشته بود، تا بانگ بردارد:

آمین! باد پایان رنج‌های خلق را با جان‌شان در کین…

اما پایان نیامد

فقط ادامه یافت، در پست‌های نیمه‌شب، در استوری‌های ناپدیدشونده، در خاطره‌ی الگوریتمی که پاک نمی‌شود.

آن‌ها رفتند تا ما را از خوابِ پست‌مدرنِ خودبینی بیدار کنند – بیداری‌ای که نه با طلوع خورشید، که با تیرِ نیمه‌شب آغاز شد.

حالا خون‌شان در رگ‌های ما جریان دارد، نه به عنوان حماسه‌ی کهن، که به عنوان باگِ سیستم:

باگی که نمی‌توان پچ«patch» کرد، فقط باید آپدیت کرد

– آپدیتِ وطن، آپدیتِ بیداری.
سیاوشِ این عصر مرد، اما ویروسِ نامش زنده ماند.

در هر refresh صفحه،

در هر نفسِ ما

که هنوز می‌کشیم،

زمزمه می‌کند:

برخیز، که این زمستانِ خونین، بهارِ تو را کاشته است – بهاری glitch« گلیچ» دار،

اما واقعی.

چهل روز گذشت!🌷…

برای آگاهی از عناوین سایت به لینک زیر مراجعه کنید:

برای بهتر شدن ارتباط به آدرس زیر سر بزنید: