دل من

58 / 100 امتیاز سئو

چه دل است؟این دل من!که به آه دلکی اینچنین میشکند. ………….. به نسیمی ز غمت
شاخه‌وار می‌لرزد،
و به یک خاطرهٔ تلخ
بی‌صدا، خاموش
در سکوت می‌شکند.

نه توانِ گله دارد،
نه زبانِ فریاد،
در هیاهوی سکوت
بارها، بارها می‌شکند.
سال‌ها پنجره‌ای
رو به امید گشود،
لیک با آمدنِ شب
در خودش می‌شکند.

که به لبخندِ کسی
جان می‌گیرد یک‌دم،
و به یک سردیِ چشم
از قفا می‌شکند.

که به زمزمهٔ دورِ تو
تا سحرگاهِ عطش
در تبِ خویش می‌تپد،
و به هنگامهٔ خاموشیِ شب
زیر آوارِ سکوت
این‌چنین می‌شکند.

این دلِ خسته که عمری‌ست
در کوچه‌های غمِ این شهرِ غریب
در پیِ ردِّ پای تو سرگردان است؛
گاه چون موجِ خروشانِ طوفان
سر به سنگ می‌کوبد،
گاه چون برگِ خزان‌زده
به نسیمی می‌لرزد.

تو را در نفسِ گرمِ بهار جستم،
در غبارِ ابرهایِ سبکبالِ امید،
بر لبِ پنجره‌هایِ خاموشِ شهر،
زیر فانوسِ لرزانِ شب‌هایِ بی‌انتها.
لیک تو
دورتر از افق‌هایِ خیال بودی.

این دلِ آوارهٔ لبریز از جنون،
باز هم نامِ تو را
بر لبِ هر تپش سرود.
این دلِ سرکشِ من!
که اگر شعلهٔ عشقت
همهٔ هستی‌اش را بسوزاند،
از خاکسترِ خود برمی‌خیزد،
باز نفسِ تو را می‌جوید،
باز در تاریک‌ترین لحظهٔ دنیا
چشمانت را جستجو می‌کند.

من اگر کوه شوم،
عشقِ تو رودِ خروشانِ من است.
من اگر شب شوم،
نامِ تو ماهِ تابانِ من است.

این دلِ من!
که هنوز،
با همه زخمِ زمان،
با همه تلخیِ فاصله‌ها،
با همه سردیِ این راهِ دراز،
به امیدِ یک نگاهِ تو،
به امیدِ یک صدا از تو،
به امیدِ رسیدن به تو
می‌تپد…
می‌تپد…
و اگر هم بشکند،
باز برایِ تو
این‌چنین می‌شکند.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *